بازم امروز دلم گرفته، دست به قلم ميشم يه جيزايی رو بنويسم

 

يار گفت از غير ما ميکن حذر گفتم به چشم

گفت جانت کن مهيای خطر گفتم به  چشم

گفت چندين بار دل دادی به غم گفتم   هزار

گفت ميبايد دل دهی بار دگر گفتم به چشم

گفت   با  اغيار  چونی  گفتمش    بيگانه ام

گفت ميبايد شوی بيگانه تر گفتم به  چشم

گفت بايد سر دهی در راه ما گفتم چه باک

گفت ميبايد شوی خونين جگرگفتم به چشم

گفت  برگو  آرزويت  چيست  گفتم  وصل  تو

گفت بايد دل کنی از جان وسرگفتم به چشم

گفت  فاتح رو  بياور سوی ما گفتم  چه  سان

گفت در وقت سحر با چشم تر گفتم به چشم

/ 2 نظر / 9 بازدید
طلوعی تا فردا ...

سلام ... وبلاگ خوبی داريد .. ممنون بابت لينک ... متشکر .. موفق باشيد و در پناه حق . نيکو .

مبین

سلام . وب جالبی داری . ممنون که به من سر زدی . فردا ساعت ۱۴ بعد از ظهر تو ياهو مسنجر . بای